372. امسال ما !
2 عید رفتیم خونه ی بابایی ... بابایی اینا 16 فروردین میرن پیش دایی آرش اینا ... آییییییییی دلم میخواد منم برم
اگه ویزا نمیخواست میرفتم ... ولی بهرحال ...
تا روز 7 م مهمون نداشتیم و فقط مهمونی میرفتیم ... که پسرخاله ها از قم اومدن خونمون دقایقی ... 8 م نی نی عمو مرتضی و خاله الهه بدنیا اومد به اسم مانیار ! فعلا هم تو دستگاهه طفلی اخه زود بدنیا اومد
از دیشب هم مامانبزرگه اومده اینجا دیگه تا کی ش رو نمیدونم !
یه جا خوندم به بچه هاتون بگین بهتون افتخار میکنم ... من بهش میگم اون هر هر میخنده !
بعدم خوندم که از بچه بپرسین با عیدیاشون میخوان چیکار کنن ... امیتیس میگه میخواد اسمارتیز بخره ! بدم بهش ؟ 
هی میگه بابا ! باباش جواب نمیده بیچاره خوابه خوب ... بعد خودش میگه بابا جووونم 
پریروز بهش میگم پاشو بریم ... یه عالم وقت درگیر این بود که پا کوووو ؟ شب هم باباش داشت میگفت میخواد بخوابه باید دست و پاشو بگیریم در نره ... میگه منو بگیرین در نرم ... در کو ؟ 
میخواد بخوابه میگه چشمامو بسته کردم خوابیدم 
به قرقروت میگه قوقوریت !
موهامو مش کردم ... امیتیس هی نگام میکنه میگه مامان نیکا کردی موهاتو ؟ یعنی چیکار کردی موهاتو 
به مامان بابامرتضی میگه مامان نیمی ! قرار بوده مامان فاطی بگه ! قبلا هم میگفت مامان تیپی !!!


372. امسال ما !
